ساختن یک فیلم کوتاه (ایده‌های کوچک و بزرگ)

ساختن یک فیلم کوتاه (ایده‌های کوچک و بزرگ)

 

«ساختن یک فیلم کوتاه»

به قلم: روبرتو مولیترنی
ترجمه: صنم نادری

 

ایده های کوچک و بزرگ

می توان فیلم های کوتاه ۵۰ هزار یورویی ساخت و یا حتی می شود با پرداخت هیچ هزینه ای یک فیلم کوتاه خوب ساخت، شانس درخشش برای هر دوی آنها یکسان است: در این باره می توان به خوبی از فیلم های روی پرده  سینما نیز آموخت. برای تماشاگر داستان و چگونه پرداختن به آن، بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت دارد. باقی موارد با دست به دست یکدیگردادن تلاش می کنند  مشکلات و وابستگی های عاطفی هسته ی اصلی داستان را بزگتر و جهان شمول تر نشان دهند. یک فیلم می تواند بهترین بازیگران و زیباترین تصاویر را داشته باشد امّا اگر نتواند داستان روانی را بیان کند با شکست روبه رو می شود. این امتیاز بزگ ماست: زنجیر ماست در برابر جالوت.

یک ایده باید خلاقانه باشد. یک ایده باید ساده باشد. یک ایده باید همگام با زمان خود باشد. این سه جمله را می بایستی روی بازوی خود حک کنیم. هنوز در ابتدای کار هستیم. کوچکترین اشتباه می تواند یک پروسه ی خلاقانه را در معرض شکست و نابودی قرار دهد. بیان این مطلب که فیلم های کوتاه، زمانبندی کوتاهی در اختیار دارند یک اضافه گویی ست، اما در اغلب موارد، آنهایی که سوق به ساختن این قبیل فیلم ها دارند در سر ایده ی فیلم های بلندی را می پرورانند که از آنها یاد و الهام گرفته اند. آنها به داستان هایی فکر می کنند که بیشتر به کار فیلم های بلند می آیند. در ساختن یک فیلم کوتاه با توجه به زمان بندی کمی که در اختیار داریم می بایستی رفتارهایمان نیز برش خورده باشند  و می طلبد که حتی در اصل و بیان حقیقت نیز به روشی غیر قابل پیش بینی عمل کنیم.

بهترین همدست برای پیدا کردن یک ایده ی مناسب در وحله  نخست پیدا کردن مکانی مشترک است. یک مکان مشترک بر همه چیز سایه  می اندازد: خواه همه موارد با آن در ارتباط مستقیم باشند و خواه نه. مکان مشترک را می توان به سرعت شناسایی کرد و همچنین می تواند نیاز ما به اختصار را برآورده سازد، چرا که به ما امکان ترکیب کردن می دهد. هیچ نیازی نیست تا برای مخاطب از دنیا و چگونگی آن و درباره  داستان ما که چطور وارد این دنیا شده است پیشگفتاری تعریف کرد.  مخاطب از پیش با آن مبحث آشناست و یا حتی به آن تعلق دارد.  کاری که ایده ما می بایستی انجام دهد این است: باید بر خلاف انتظارات عمل کند، بنابراین خود را در مقابل مکان مشترک قرار می دهد. با این روش، واژگون کردن انتظارات آسان تر است. برای پیدا کردن یک ایده هیچ روش از پیش نوشته شده و قطعی وجود ندارد،( در ساختن یک داستان این قسمت فرّارترین بخش کار است) اما داشتن یک روش و البته نظم در کار مسلماً می تواند به داشتن یک نگاه دقیق کمک کند ،نگاه کردن و فکر کردن. برای داشتن یک نگاه دقیق ومنظم می بایست آن را تربیت کرد.  هر شرایطی می تواند نگاه دقیق خود را طلب کند.

حال این سوال مطرح می شود: داشتن یک روش و نظم چه چیز هایی را شامل می شود؟  قبل از هر چیز باید بدانیم هر اتفاقی که برایمان رخ می دهد و یا تمام آنچه  که در زندگی می بینیم می توانند منابع الهامات ما باشند: از رویداد های مهیج گرفته تا غم انگیز ترین آنها.  وظیفه ما تعریف کردن زندگی ست. این اتفاقات غیر از اینکه می توانند برای کارمان مفید باشند، می توانند بهترین روش برای زندگی کردن زندگی نیز باشند، برای معنا بخشیدن به تمام آنچه که اتفاق می افتد، حتی قسمت های ناخوشایند آن. اما باید بدانیم تعریف کردن داستان چیزی نیست جز نظم بخشیدن به رویداد ها طوری که از لحاظ احساسی قابل فهم باشند. این در حالی ست که ناراحتی و درد زمانی به سراغ ما می آیند که از قبل هیچ آمادگی نداریم و خام هستیم. دردها درست مثل اصلشان غیرقابل فهم هستند.

سوق داشتن به سمت تکرار کار بزرگان خطرناک است، چرا که می تواند در ساختن یک فیلم کوتاه ما را به سمتی بکشاند که  توانایی  باز کردن داستان، در دوره  زمانی کوتاه، را نداشته باشیم. یک اشتباه رایج در برنامه ریزی برای ساختن یک داستان حماسی در زمانبندی بزرگی است که می طلبد. قهرمان داستان را از زمان کودکی اش تصور می کنیم، بعد او را در دوران نوجوانی و بعد در پیری می بینیم. باید بدانیم که در فیلم های کوتاه، اگرحالت خاصی مد نظر نیست، زمانی برای عادت کردن به شخصیت ها وجود ندارد، و نیازی برای دیدن تغییرات قهرمان داستان در گذر زمان نیست.  خاصیت ” سینما پارادیس” و یا بهتر است بگویم  احساساتی شدن در برابر تغییرات در گذر زمان ، تنها زمانی به درستی عمل می کند که تغییرات و رشد شخصیت داستان و محیط اطراف آن را بتوانیم در برابر چشمان مان و به آهستگی، درست مثل یک زندگی روزمره ببینیم. فیلم  کوتاه با توجه به دقایق کمی که در اختیار دارد، به ما فقط اجازه  متمرکز شدن در یک دوره  زمانی محدود را می دهد، یک دوره  زمانی بسته و نه خیلی طولانی.

حتی در فکر کردن به مکان مشترک نیز نباید تحت تاثیر جنون انجام دادن کار های بزرگ قرار بگیریم.  فکر کردن به ایده ای که مثلاً در برلین  شرقی زمانی که هنوز دیوار برلین وجود داشت ، و یا  به ایده ای که نیازمند به هزاران سیاهی لشگر و اسب های عظیم الجثته است بی فایده است. ذکر این موارد به نظر مبتدی می آید، اما در عین حال ضروری هستند: قوه ی ابتکار ما گول زننده است، هیجانات می توانند مسائل سخت و دشوار را برای ما ساده جلوه دهند. گام برداشتن به سمت یک چیز پیچیده( در عین حال هیجان انگیز) و یک چیز بغرنج ( حالا چطور جلو بریم؟) بسیار کوتاه است. می توان چیز های بزرگ را با کمترین امکانات نیز انجام داد.

برای نمونه به یک فیلم کوتاه ایتالیایی اشاره می کنم که در زمان خود با استقبال زیادی مواجه شد و توانست جوایز بسیاری ازمعتبرترین جشنواره های فیلم کوتاه را از آن خود کند؛ چیزهای کوچکِ با ارزشِ غیر قابل سنجش. این فیلم ساخته ی سال ۱۹۹۹ است و زمان آن ۱۰ دقیقه است. این فیلم از اهمیت بالایی برخوردار است، و آن را می توان جزو  فیلم های کوتاه خاص قرار داد: واژگونی درست در پایان صورت می گیرد.

موضوع این فیلم یک موضوع به روز است: تجاوز به یک زن؛ و ایده  ی کار دقیقاً بر این اصل پایه گذاری شده است. در ابتدا کاری می کند تا موضوع داستان به ظاهر چیز دیگری به نظر برسد، نترسیدن  از افتادن در وادی سورئالیزم. محیط و تعداد بازیگران در کمترین حد ممکن هستند: یک پاسگاه، یک پلیس ، یک زن. زن در حال شکایت کردن از دزدی ست که طبیعت آن مشخص نیست و پلیس  با نگاه یک روانشناس ، سعی در فهمیدن جریان دارد. از یک نقطه به بعد پلیس از مشخصات دزدی آگاه می شود و درست در اینجاست که تعجب و وحشت به هم می آمیزند.

کارگردانان این فیلم کوتاه پائولو جنووزه  و  لوکا می نیرو هستند، و این اولین شاهکار آنها بود.  این دو امروز جزء حرفه ای های سینمای ایتالیا هستند و با فیلم های خود گیشه های میلیون یورویی به دست می آورند.

حرف زدن درباره  این فیلم کوتاه مفید است چرا که اجازه ی باز کردن بحث دیگری که پیشتر درباره اش صحبت شد را می دهد : یک ایده باید همگام با زمان خودش باشد. سخت تر از نداشتن یک ایده جذاب و جالب، داشتن یک ایده خارج از محدوده ی زمانی ست. جامعه ای که در آن زندگی می کنیم تشنه شنیدن داستان هایی است که از روزمرگی هایی که در آن زندگی می کنیم حرف بزند. چرا نباید این عطش او را التیام ببخشیم؟ اگر امروزه بخواهیم از فقدان ارتباطات و مشکلات بین زوج ها  به سبک آنتونیونی حرف بزینم، انگار قصد داریم تا برای گروهی از سنگ ها حرف بزنیم. مشکلات زوج های امروز مسلماً شامل چیزهای دیگری هستند: تزلزل، فاصله، مشکل وابستگی به مکانی که در هنگام ظهور مشکلات می بایستی از آن فاصله گرفت به بهانه های مختلف مثل کار، درس، و یا نقل مکان.

برخی ژانرها نیز هستند که طرفداران خود را در کشورها و مناطق محدودی دارند و یا برای ساختن و پرداختن آنها باید  هزینه های زیادی پرداخت کرد: مثل ژانرهای تخیلی، فانتزی و انمیشن. مطلقاً ساختن فیلم کوتاهی که شخصیت اصلی آن یک مریخی ست ممنوع نیست اما باید توجه داشت که آیا چنین  موضوعی می تواند برای مخاطبین جذاب باشد یا خیر؟ متاسفانه اینجا جای بحث کردن و پرداختن به دلایلی که چرا این دسته از سینما مخاطب خود را ندارد نیست، برای ما آگاهی به این  مطلب این که متاسفانه اینطور است کفایت می کند.

بنابراین بار دیگر خود را به دست غریزه خود می سپاریم تا ما را هدایت کند، اما باید حواسمان باشد که اگرتصمیم به انجام دادن کاری گرفته ایم باید تا آخر پای آن بایستیم.

 

مطالب مرتبط

2 نظر

    1. روابط عمومی

      درود بر شما
      در متن نام فیلم ذکر شده است.

      «چیزهای کوچکِ با ارزشِ غیر قابل سنجش»

      Piccole cose di valore non quantificabile (co-diretto con Luca Miniero) (1999)

      پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − هفت =