یادداشتی از اشکان چاوشی به‌بهانه برگزاری جشنواره «شبدیز»

به زبان ساده اسطوره قصه ای است درباره خدایان، فرشتگان و موجودات فوق طبیعی که پدیدآورندگانی نامشخص دارد.

اسطوره ها تلاشی هستند برای توضیحِ نمادین و تخیلی پدیده ها در جهان. داستان هایی در مورد اینکه چیزها چگونه پدید آمده اند و یا چگونه از میان خواهند رفت. در آن سال های بسیار دور، بشر خود را در دنیایی ترسناک می یافت که قوای ناشناخته و مهیب طبیعت او را احاطه کرده بودند. انسان، مشتاقِ توجیه و فرونشاندن هراسش از طبیعت بود. اسطوره نخستین توجیهات بشری است در توضیح چرایی بروز پدیده های ناشناخته اطرافش.

اسطوره گاه به ‌رویا هم تشبیه شده است و اگر چنین شباهتی برقرار باشد، باید اسطوره را ‌رویایی جمعی دانست که اعضای یک جامعه دسته‌جمعی آن را می‌سازند. اسطوره‌ها شناسنامه‌ی مناسک و آیین‌های یک جامعه هستند و دلایل توجیه نظم‌های سیاسی و دینی مستقر بر آن را بیان می‌کنند. برخلافِ فلسفه و دین که همین کار را با روشی عقلانی یا اعتقادی انجام می دهند، اسطوره از طریق «تخیل» به آن می پردازد. یعنی از راه شاخ و برگ‌ دادن به داستان‌هایی که اغلب ناممکن به نظر می رسند. در این معنا اسطوره به راستی به ‌رویا شباهتی دارد. اسطوره ها ممکن است گاه در دل رخدادها و شخصیت های تاریخی هم پیچیده شده باشند اما واقعیت این است که دارایِ حقیقت تاریخی نیستند. مهمترین وجه تمایز اسطوره از «افسانه» و «حکایت» این است که جنبه اخلاقی کمتری دارد.

اقوام مختلف در تجربه ی شناختی خود از جهان، به مظاهر طبیعت، رویدادها و بلایای طبیعی، شخصیتی انسانی می دادند و برای آنها ماجراهایی می آفریدند. ما می دانیم حوادثی که در اسطوره نقل می‌شود واقعی نیستند اما چرا برای ما مهم هستند؟ جواب این است: اسطوره ها همیشه منطقی را دنبال می‌کنند و از این جهت که دیدگاه‌ انسان را نسبت به خود، جهان و آفریدگار بیان می‌کنند حایز اهمیت هستند. الگویی که اسطوره های آغازین از انسان می دهند، موجودی است که هر آنچه را که اراده می کند به دست می آورد. انسان اسطوره ای چون به جهان بالا و مینوی تعلق دارد از پس تمام شک ها، درماندگی ها، ضلالت ها و موانع برمی آید و در ذهن باورمندانش می تواند موجب مکاشفه و ظهور یک «منِ» نیرومندِ خردمند شود که شمه ای از توانایی های آن ابرانسان را داشته باشد. بزرگ ترین بهرۀ بشر از اسطوره در زمان گذشته، امیدواری به این نکته بوده است که در صورت پایان یافتن چیزی، امکان آغاز دوباره آن وجود دارد. برای نمونه، اگر زمان فرسوده شد، می توان آن را تجدید کرد. این بهره متعلق به بشر امروزی نیز هست؛ هر چند ممکن است آن را به صورت اسطوره نبیند یا به معنای اصلی اش پی نبرد.

میرچا الیاده می گوید: می‌توان کتابی درباره اسطوره‌های انسانِ مدرن نوشت. اسطوره‌هایی استتار شده در نمایش‌ها و کتاب‌هایی که او مطالعه می‌کند و با آنها پا را از زمان فراتر می گذارد؛ درست مشابه همان کاری که در گذشته، اسطوره‌ها می‌کردند. وقتی «پیترکوگان» خدایان رومی و یونانی را زنده شده با عین و شنل در کالبد ابرقهرمانان امروزی و با ایدئولوژی بسیار ماهرانه و جاسازی شده در لایه های خود، می بیند، بیایید از اهمیت پرداختن به اسطوره های خودمان در ادبیات و سینما غافل نشویم. در کنار ضرورتی که برای هنرمندان به این مقوله مطرح است باید به حضور و تاثیر کودکان در این حوزه هم بی اعتنا نبود. امروزه کودکان نه تنها مصرف کننده متون رسانه ای هستند؛ بلکه در این دوره به عنوان قصه گویان، بازیکنان و هنرمندان با استفاده از روایت های ابرقهرمانانه، به خلق معانی تازه ای هم می پردازند. ما می توانیم همچنان تماشگر و متاثرِ اسطوره های عیان و مستتر در سینمای جهان باشیم و یا سراغِ انبوهِ اسطوره ها و ابرقهرمانانِ خاک گرفتۀ خود برویم و آنها را برای معنا کردنِ خودِ معاصرمان دوباره بیافرینیم و زنده کنیم. انتخاب با ماست. پیشنهاد بخش ویژه اسطوره برای جشنواره شبدیز برآمده از همین دغدغه است. سینما مناسب ترین بستر برای بازتولید کارکرد اسطوره است. «شبدیز» یک دعوتِ بلند است در عرصه فیلم کوتاه برای واکاوی پاسخ های کهنسالِ انسان در این جغرافیا. بیایید دوباره بر آنچه هستیم نگاهی بیندازیم.

  1. مدرس  انجمن سینمای جوانان کرمانشاه

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *